۱+

 

عادم ها عصباني كه ميشوند چه كارها كه نميكنند. همان هايي كه هيچ وقت عصباني نميشوند ولي وقتي فشار تا زير گلويشان بيايد چه ها كه نميكنند. همه چيز خراب ميشود. انگار تا چند روز بعد از عصبانيتشان نميتواني درست بخندي، به اين زودي ها هضم نميشود. 

مهم نيست كه تو چقدر درگير آن ماجرا بوده ايي.

 

۲+

حرفايمان بقيه ندارد. وقتي خداحافظي ميكنيم يني خداحافظ. 

منتظر چيز تازه يا اتفاق تازه نيستيم. غذا كه تمام ميشود بايد از سر ميز بلند شوي. 

 

۳+

قراره چي كار كنيم؟ همين بس نيس كه آپشن آهنگ گوش دادن با صداي بلند مونده واس عادم؟ همين بس نيس كه ميشه ابي داد زد؟ ميشه گوگوشو گريه كرد؟ چه گه ديگه ايي ميخاي بخوري؟ 
غذا خورده و سيگار كشيده و بي هيچي. 
 
۴+
مادرم ميگويد همه چيز زن به نجابتش است. 

و من ميگويم همه چيز مرد به ادعايش است. 

 

۵+

خابم. خاب خاب. از آن مدل هايي كه خودت را به خاب زدي اما جدي جدي باورت شده خابي. 

تو مهماني برو تا من بخابم. تو بگرد تا من بخابم. كه هيچ چيز برايم اين خاب نميشود. 

 

+ تاريخ دوشنبه 1393/04/30ساعت 3:16 نويسنده عطیه رمضانی |

+چشماتو ببند...

- چرا؟

+نگاهمو گرفتار کرده...

- این که بد نیست

+می ترسم دلمو هم گرفتار کنه

+ تاريخ یکشنبه 1393/04/22ساعت 21:55 نويسنده عطیه رمضانی |

میشه نگام کنی؟راحت شه زندگیم

چشم برندار ازم میپاشه زندگیم

هر کس به جز تو رو انکار میکنم 

من عاشق تو ام اقرار میکنم :)

 

 

+یادت میاد آخر شبامونو اقرارشُ...

+یک اعتراف دیگر:اعتراف میکنم بچه لوسی بودم. الان هم دختر جوان لوسی هستم. نه اینکه لوسم کرده باشن. یاد ندارم بابام نازم رو کشیده باشه.ولی به صورت خودجوش لوس شدم :))

دلم یک چیز خوشمزه میخواهد و بس

+ تاريخ یکشنبه 1393/04/22ساعت 21:43 نويسنده عطیه رمضانی |

+دعای بعضی آدما که پشتت باشه حتی اگر اثر نکنه بازم شیرینه مثل دعای تو...حتی اگر بی اثر،بازم شیرینه

+بس که زل زدم به لبات ُ تو خیالم همش کردمت که همینجایی ُ جایی نرفتی ,

دیگه بوسیدنم نمیاد ! به قوله چیز : برو بابا کی بودی که ؟!

+یادمه بار اولی که اس ام اس فرستادم ُ برام اس ام اس اومد ,فک کردم جادو شده :)

+تجربه ثابت کرده هر چی بیشتر احتیاط کنی بیشتر گند میزنی

+وقتی چارچوب میشکنم , بعدش هم اسلحه خودم به سمته خودمه هم کُلت کمری بقیه

+واقعا روح من روز محشر با چ رویی میخواد جلوی خدا بایسته . با این گذشته گندیده ُ یکنواختی که داشته خجالت نمیکشه واقعا ؟!

+تجربه نشون داده شواهد رو در حد توان باید از بین برد

+"کوکاکولا"  این که نوشابه نیست زندگیه , زندگی...باهاش با احترام رفتار کن

+این ی فنجون قهوه دیگه واقعا بوی توالت مردونه میداد

+تو بعضی ملاقات ها به بعضی آدم ها سلام هم نمیشه کرد،نه که خودشونو خیلی میگیرنا نه , کلا ما رو تحویل نمیگیرن

+من آدم بدی ام ؟!که دستامو با لباس شوهرم خشک میکنم :) ؟!

+به نظر من پسر ها علمای افراطی یهود هستن

بس که همیشه ُهمه جا با سیاست ُ برنامه پیش میرن

دخترا هم آمریکا

بس که بدبختن ُ چشم دوختن به دهن یهودی ها :|

+تو من ُ به خودت میگیری منم تو رو به خودم

ولی به نظر من ما اصلا بهم ربطی نداریم , نمیدونم چرا همچین شده ؟!

 

 

+ تاريخ پنجشنبه 1393/04/05ساعت 14:59 نويسنده عطیه رمضانی |

 

آرام بگیـــر مرد...

آسوده باش !

در این نقطه از زندگی که هستیم حتی مرگ هم مرا از تو جـــــدا نمی کند !

 

+ببخشش ک بعضی وقتها ناراحتم و دلیلی برای این غم توی دلم نیست...تو فقط بخند

چیزی به جز این،ارزویم نیست

 

+ تاريخ چهارشنبه 1393/04/04ساعت 18:50 نويسنده عطیه رمضانی |