یعنی خوشم میاد هر روز بهانه ای برای الکی خندیدنمون داریم:)))))) 

در عوض هر روزم یه بهانه ی عجیبم واسه حرص خوردنمون داریم :| 

دنیای دیگه کاریش نمیشه کرد 

+تاریخ دوشنبه 1393/10/29ساعت 13:36 نویسنده عطیه رمضانی |
خوشحالی یعنی با دوستای خل وچلت بعد از امتحان بری صفا سیتی 

ناراحتی یعنی دوستای خل و چلت ، احمقا هر کدوم رفتن یه شهر دیگه بنا ب دلایلی... 

کصافطا :(((( 

پس من با کی برم بیرون؟ :(((

+تاریخ دوشنبه 1393/10/29ساعت 13:33 نویسنده عطیه رمضانی |
 

+ متولد چ ماهی هستی؟ 

-- اردیبهشت :) 

+ پس چرا من فکر میکردم تو دی ماهی باشی؟ 

-- شاید بخاطر اینکه سردم،هوم؟

+تاریخ دوشنبه 1393/10/29ساعت 13:26 نویسنده عطیه رمضانی |
آری...این آینده ی من است درست وقتی سختی ها و خوشی هردو با هم درگیرند و من ِمن را میسازند. 

 : 

خانه ی خودم بود

شب اول رو ب روی درش ایستادم و سیگارکشیدم و بلند دادزدم......"خدایا مرسی"

آن شب تا صبح چند بار  از خواب پریدم و فکر کردم واقعا رسیدم؟ این خانه خانه ی من است؟کنارم خواب بود.... لبهایش را بوسیدم و تمام شد! 

روز بعدش... 

غذا میپزم . پیاده روی میکنم. و روزی هزار بار خوشبختم

مرد ِمن هنوز که نه صدها مرتبه بیشتر....بی نظیر است و من سرشارم....!

پرم از تمام خوبی های دنیا که خدا همه را یکجا نصیبم کرد. 

+باشد که این حس نا منتها باشد !

+تاریخ شنبه 1393/10/27ساعت 11:2 نویسنده عطیه رمضانی |
این روزها روزهای خوبی هستند و نیستند... 
هزار بار آمدم اینجا از دلم و روزگارم نوشتم و پاک کردم، نوشتم و پاک کردم، نوشتم و پاک کردم و آخر سر توی دلم گفتم "شت"
. فردا و فرداهایش باز همین آش بود و همین کاسه...

الان هم آمدم بگویم" لعنتی " و بروم...

+تاریخ شنبه 1393/10/06ساعت 21:37 نویسنده عطیه رمضانی |