X
تبلیغات
بفرما یه نخ سیگار... مهمون من

باران می بارد... سرت را چسباندی به شیشه و نگاهت دور دست ها را می بیند...اما فکر و خیالت ماوراء این دنیاست

با آهنگی که پخش می شود سوت میزنی و ماشین های در رفت و آمد تند تر از قبل می روند.

سیگارت را پرت میکنی کنار سنگ فرش های خیس.

نگاهت جذاب تر از هر زمانی ست...بیا نزدیک تر مرد من...نزدیک تر... نزدیکتر

لبانم را با مزه ی تلخ لبانت آشنا کن

و به من بگو از سر ِ درونت.

این باران تا تمام نشده "نزدیکتر" بیا...نزدیکتر.

+ تاريخ چهارشنبه 1393/02/03ساعت 15:36 نويسنده عطیه رمضانی |

آیا شما هم مثل من،تنها و تنها جای ِ ممکنی که به شما آرامش میدهد آغوش همسر جانتان هست؟!

  photo by:atiye ramezani

   و مثل من،وقتی سرتان را می چسبانید بین سینه هایش،می توانید گوش کنید این جمله را:

"فقط توو آغوش خودم دغدغه هاتو جا بذار"

"منو توو آغوشت بگیر"

 

+ تاريخ سه شنبه 1393/02/02ساعت 14:12 نويسنده عطیه رمضانی |

 
 


اول شنیدن این موزیک :  " آفرین به این چشم ُ "
 
پشت قاب شیشه ای چشمهاش را قایم کرده بود... اولین بار که عینک لعنتی را از چشمهاش فاصله داد،عاشقش شدم. و این ناگزیرترین مرحله ی زندگی من بود که باید اتفاق می افتاد.
 
 
 
 
 +من از اتفاق های بین مان می ترسم. همین چیزهایی که تو فکر می کنی بی اهمیت هستند...
همین نگاه های سر سری تو...
لعنتی... اینها چیزهایی که هستند که به راحتی می توانند من را عاشق کنند!

بخشی از کتاب «مکالمه ی غیر حضوری»

نویسنده: علیرضا اسفندیاری

 

+ تاريخ دوشنبه 1393/01/18ساعت 0:26 نويسنده عطیه رمضانی |

+میمیرم واسه تب تند لبهات ،دوباره زیر لب اسممو صدا کن

+من آدم بدی بودم ب خاطر ِ تو خوب شدم :)

+عاشقش هستم

 
چون میخواهم بداند که عاشقی مثل من پیدا نخواهد کرد شما فقط برایش تازگی خواهید داشت ولی باز هم نمیتوانید مثل من باشید چون همه ی لحظه های بغل کردن ، بوییدن و عشق ورزیدنش را پر کرده ام شما نمی توانید جور تازه ای بغلش کنید به او ثابت کرده ام هیچ کس نمی تواند به پای شیفتگی من برسد !!
مطمئن باشید خودتان را هم بکشید هیچ جور نمی توانید او را بغل کنید که من صد بار بغل نکرده باشم
شما حتی نمی توانید به او بگویید "دوستت دارم " چون با هر لحن و هر لهجه ای و هر زبانی که بگویید به یاد من می افتد
شما فقط برایش ترحم بر انگیز می شوید :)

+ تاريخ شنبه 1393/01/09ساعت 13:13 نويسنده عطیه رمضانی |

تو را در کبیسه ترین سال دنیا پیدا کردم

طولانی تر از تمام سال ها دوستت داشتم

بی انتهاتر از تمام جاده های دنیا

بی سرانجام تر از تمام جاده های پیش رو...


+بهار سبزمون مبارک :)

+من خوشبخت ترین دختر روی زمینم ک با همه بد اخلاقیام و بدقلقیام ک اخیرا کم هم نیستن بازم یه نفر رو دارم ک همه ی اینا رو نادیده میگیره و برام کادو میخره تا خوشحالم کنه! :)

+ تاريخ یکشنبه 1393/01/03ساعت 13:53 نويسنده عطیه رمضانی |